تبليغاتX
لبخند بارانی
عاشقانه های بارانی

                            بسم الله الر حمن الرحیم

راستی می دونی امشب خیلی دلم برات تنگ شده ,

دلم می خواد برم یه گوشه خلوت بشینم و یه عالمه گریه کنم ,

به خاطر اینکه تو این دنیا , تو آشنا ترین چهره دست نیافتنی لحظه های خوبم شدی .

دلم می خواد برم تو آسمون و به جای ماه قلبمو

رو مخمل لطیفش بذارم تا همه با دیدن صورت زیبای تو روی قلبم ,

بی قراریها و التهاب منو در نبودن تو باورشون بشه .

تو آخر خوب قصه هائی و یه رویای قشنگ ,

تو یه فرشته نجات توی کابوس وحشت خوابی

و یه دست مهربون برای نوازش گلبرگ .

تو یک حقیقتی , یک حقیقت بی پایان

تو رقص دلربای ساقه های طلائی گندم تو موسیقی لطیف بادی

تو یه غزل عاشقانه توی رساترین شعر ذهن کودکانه منی

تو مثل قهر بی ریای نسترن , زیبا و جذابی

تو آشوب دلتنگی غم انگیز دریا برای رسیدن به لحظه غروبی

تو مثل یه مروارید همخونه صدف نگاه منی

تو مثل یه سکوت قشنگ رو دستای پر از نیایش گل های یاسی

تو یک حقیقتی , یک حقیقت باور کردنی ,

یک وجود صبور و یک قلب پر از سخاوت تو واقعیت شیرین زندگی منی

 تو با وقارترین و با غرور ترین نقطه شروع بهشتی خنده های منی

تو یه باور قشنگی تو ذهن و قلب نا باور من

تو یه حس لطیفی

تو سر سختی غربت آسمون خواسته های شیرین روءیاهامی

شیواترین کلام شاعرانه من دوستت دارم . دوستت دارم

تو زیباترین و بی نظیرترین قاب عکس دیوار خالی نفس های منی

صدای تو زیباترین و شیواترین غزل بارون از آسمون پاک خداست

لطافت طنین لحن مهربون صدای تو ,

توی خلوت سکوت تن من زیباتر از لحن قشنگ یک گیتاره

تو دست نیافتنی ترین بهانه لحظه های پر از دلتنگی منی

تو اولین لبخند زیبا رو لبهای غصه دار منی

تو بهترین تکنواز آهنگ حضور بهار تو زمستون سرد دلمی

تو عارفانه ترین نور چشمای بی فروغ منی

تو مثل یه بوسه لطیف رو گلبرگ پاک گل شقایقی

تو زیباترین و بی همتا ترین آرایش کلبه کهنه قلب منی

تو زیبا ترین , مونس ترین و خواستنی ترین حقیقت دلربای                                                    

زندگی منی

                              دوستت دارم , دوستت دارم .

 

                                      ( لبخند بارانی )

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 20:1  توسط لبخند بارانی و بهانه ی خیس | 

     

                             

بسم الله الرحمن الرحیم

هرچه از اعماق دلم فریاد بر می آورم ، کسی صدایِ مرا نمی شنود .

هر بار می اندیشم آخر چگونه در این دشتِ پُر از آهو ،

شکایتِ روباه را به درگاه شیرِ گرسنه تر از او بَرَم .

مهدی جان ،

می دانم که تو مرا می بینی و شاید که برای مظلومیتم اشک ریخته ای .

مهدی جان ؛

دیدی که چگونه برادر کوچکم را در آغوش پدر به پا بوسی خاک فرستادند  ؟

دیدی که چگونه دست رنجیدة مادرم ، از زیر آوار ،

قلب مقدس بیت المقدس را نشانم می داد .

من با این ذهن کوچک ، من با این دستان آلودة گناه ،

من با این دل غرق در رویاهای شیرین جوانی چگونه می توانم از تو بنویسم ،

از توئی که چون بهار معطر و پاکی ، از توئی که هر لحظه با دیدن اشتباه من

مانند کودکان معصوم می گرئی و من غافل از اعمال خویشتنم .

اما دل پر غصه من می داند که روزی از جادة خاکیِ کنار خانه ام عبور خواهی کرد .

چشمان همیشه تشنه ام می داند که تو روزری

از میان گل های فیروزه ای نیلوفر ، جوانه خواهی زد .

ای کاش همة گل های دنیا مال من بود

تا برای جای هر قدمت پرپرشان می کردم .

ای کاش روزی با خورشید از دلِ گرفتة

آسمانِ این دنیایِ بی رنگ طلوع کنی تا تو را ببینم .

مهدی جان ؛

می بینی که زاغ ها برای خوردن خونمان چگونه جشن گرفته اند .

خدا می بیند و تو هم می بینی که انسان ها کر شده اند .

وجدان ها مدت هاست که خفته است .

دلم گرفته است از این همه بی کسی .

از این همه غربت در میانِ دیوارهای آشنای خانه ام .

مهدی جان سالهاست که نخندیده ایم .

سالهاست که کودکانمان پیش از نوجوانی خاموش شده اند .

مهدی جان بیا و بر روی این همه تاریکی خطی از نور بکش .

بیا و آرامِ دلم باش ، بیا و پایانِ روز های سیاه ما باش .

مهدی جان

بیا و« فأ نُّ مع العسرِ یسریِ » دنیای خاموش و تاریکمان باش .

ای پادشه خوبان ، داد از غم تنهایی        

دل بی تو به جان آمد ، وقت است که باز آیی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 22:53  توسط لبخند بارانی و بهانه ی خیس | 

 

روشن كن آن شمع هاي سياه عزا را

سر ده تمام مرثيه هاي سوگ بهار را

اينجا بهار قرباني می شود

آرام تر بخوابيد اي بيصدا

پروانه ميكارم در جاي جاي عبور تان

آه اي خدا بنگر اين روح ماست كه ميميرد

بنگر به ما بنگر اي تو همه كسم

اينجا اميد میمیرد

ما را ببين چه غريبيم و در سوگ

حتي "خدا" به سوگ نشسته است

لالايي ها را باد به تاراج برده است

خوابيده اي با چشمهاي باز بي لالايي مادر

امشب تمام شمع هاي عزايم را

اين عودهاي سيب سياهم را

امشب تمام خودم را به آتش ميكشم

ميريزند با شتاب اين اشكهاي من

آرامتر بخواب

من خود برايت صد لالايي خواهم خواند

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 12:33  توسط لبخند بارانی و بهانه ی خیس | 
  

 

    سرما که می‌خورم

    تو به جای من دارو بخور

    دکتر در سلول‌های تن من

    عکس تو را دیده است.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 13:25  توسط لبخند بارانی و بهانه ی خیس | 
 

                   به خاطر ،خاطره های بارانی ،

                        به روی آفتاب بخند ،

                             لبخند بارانی

 

 

                  به خاطر ،خاطره های بارانی ،

                     به روی آفتاب بخند ،

                          لبخند بارانی

 

تصوير بارش باران بصورت متحرك

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 15:26  توسط لبخند بارانی و بهانه ی خیس | 

              

                 بسم الله الرحمن الرحیم

گفتی عفوم کن و به دل نگیر ،

تو را عفو کردم چون از تو جز نکویی ندیدم .

امّا به دل می گیرم از اینکه صدایت سالها مرا اسیر خویش کرد

و چشمانت بی خبر تمام ثانیه هایم را به زنجیر کشید .

به دل می گیرم که مهربانیهایت همه گیر شد

و دلت با همة بی مهریها هنوز مهربان است .

به دل می گیرم که چرا انسانها را با این همه بدی می بینی

و خوبیهایت را باز در طبق طلایی لبخندت نذر همه می کنی .

به دل می گیرم که همة آدمهای دورو بهشت را

در کعبه و پرده نویسی ِ روی سردر نقره ای و گرانقیمت حیاطشان می بینند و . . .

چگونه ، تو ، رندانه بهشت را از همة آنان که دلخوشِ تسبیحاتِ مکّارانه اند

و ریز و دُرُشتِ سفرِ پر از ریایشان را با آب و تاب

برای میهمانانِ دغل تر و شگم کشاده تر از خودشان تعریف می کنند ، . . . ربوده ای .

به دل می گیرم از تو که لبخندت دردناک ترین تنبیه بدهاست

و صدای نرم و آرامت تصلی بخشِ دلِ پشیمانِ همة آنانی است

که روزی تو را با تُندی از خویش رانده اند .

به دل می گیرم که چرا من و همه ، --- آفریده دستِ خداییم ،

 اما باور نمی کنم که خدا وند جز در روحِ تو ، ---

در روحِ بشر این زمانه ندمیده است .

و می ترسم که آسمان با دیدنِ چشمانِ پاکِ تو

روزی به خورشید خیانت کند .

تو را عفو می کنم

چون از تو جز نکویی ، جز نکویی ندیدم .    

 

                          (لبخند بارانی )

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 0:35  توسط لبخند بارانی و بهانه ی خیس | 

           

            بسم الله الرحمن الرحیم

 وقتی آهنگ دل انگیز صدایت ،

 آرام تر و لطیف تر از شالِ حریر مادرم قلبم را نوازش می دهد ،

 احساس می کنم اندکی بیشتر  از زمانِ قشنگِ رؤیاهام ،

 تو را دیرتر یافته ام .

 وقتی آغوشِ گرم تو مهربانتر از گرمی آفتاب ،

تنِ بی لیاقتم را در خود جای می دهد ،

 احساس می کنم اندکی بی طاقت تر از لحظة تلخ جدایی ،

بیشتر از لحظة دلتنگیِ غروبِ آخرین روز دنیا

 دلم برایت تنگ شده است .

 ای شرقی ترین طلوعِ غربِ زندگانیم

 دلم همیشه برایت تنگ می شود

 دلم همیشه برایت تنگ می شود

 طلوع قشنگ شرقی من

 

                       ( لبخند بارانی )

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 22:14  توسط لبخند بارانی و بهانه ی خیس | 

به نام خدا

امشب شبِ قشنگیهِ برگا با هر تکون باد روی زمین می زیرن 

وهوا سفید سفید شده .

برف مثل خورده شیشه های براق از آسمون می باره

و من این طرف پنجره باز دارم به تو فکر می کنم .

همیشه آرزو داشتم که یک بار دیگه منو تو با همدیگه بیرون بریم ،

دلم می خواست تویِ یه روز برفی منم کنارت بشینم و

با هم به اوج جاده بریم و دونه های سفید برف

مثل برف شادی رو سَرِمون بریزه .

دلم می خواست تو برام حرفهای قشنگ می زدی

و منم از اینکه کنارِتَم کُلّی کیف می کردم .

دلم می خواست منم حرف می زدم

و تو بازم اَزَم تعریف می کردی .

 

                         ( لبخند بارانی )

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 1:37  توسط لبخند بارانی و بهانه ی خیس | 

 

آخرین دفعه، باز آمدنم، یادت هست؟

 

بوی خاکُ ، زیر باران ماندنم، یادت هست؟

 

 

وقتی از پنجره بر چشم تو خندیدم

 

حالتِ، ساحل دریا شدنم، یادت هست؟

 

 

روزی از کوچه به تو، دست تکان می دادم

 

دستِ جا ماندهِ از آن پیرهنم، یادت هست؟

 

 

بوی بادُ ، بوی خاکُ ، بوی باران

 

جای خالی مرا، پژمرده شدنم، یادت هست؟

 

 

آخرین دفعه، بازآمدنم، یادت هست

 

لحظة، بر خاک شدنم، یادت هست

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 23:15  توسط لبخند بارانی و بهانه ی خیس | 

 

 با آن که شکسته ايم بر مي خيزيم

  عهدي است که بسته ايم  بر مي خيزيم

 


 

هر وقت که نام عشق را مي خوانند

هر جا که نشسته ايم برمي خيزيم


 


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 7:54  توسط لبخند بارانی و بهانه ی خیس | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

حتی یک لبخند مصنوعی

نیز می تواند زیـــــبا باشد

برای یک دل تــــــــــــنها!!

من خیلی ها را می شناسم

که اینگونه دل خود را باخته اند!!!

خیلی ها را م شناسم

که با رویاهای دورازدسترس

زندگی می کنند!!!

من نیز ازهمین جنسم

ســــاده ام می خوانی!!!

بــــخوان!!!

دیوانه ای می دانی!!!

بدان !!!

اما نگو تقلایم بیهوده است!!!

نمی دانم برایت چه بنویسم

که از آن بهتر نباشد

تا بفهمی نه تنها با مرور زمان

علاقه ام نسبت به تو

کم نمی شود

بلکه هر روز آتش علا قه ام

به تو شعله ور تر می شود

وحالا هیچ نمی دانم

وآنچه می فهمم این است

که تاهمیشه همیشه

««دوستت دارم »»

بازهم هوابارانیست

ای کـــاش من هم

مثل باران بودم

بی ریا وساده

ای کــاش می توانستم

مانند کبوتران سفید

درآسمان اوج بگیرم

وآرزوها وآرمان هایم را

بایک دنیا امید

به پرواز درآورم

ای کــاش مثل دریا بودم

درست مثل دریا

صبور وسخاوتمند

ای کــاش می توانستم

مانند گل پیام آور

دوستی وجودت باشم

وبگویم

««دوستت دارم »»

دلــم برات تنگ شده جــونم

خــدا جونم

«خــدای خـوبم»»

دوستت دارم

خـــدا جونم

منو به آرزوهام برسون

خــدای خوب ومهربونم

خیلی دوستت دارم

هیچ کس رو به مـهربونی تو

هیچ وقت پیدا نمی کنم

منویاری کن


( لبخند بارانی )


نوشته های پیشین
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
آرشیو موضوعی
یادش بخیر
ای آسانی تر از آفتاب تو کیستی
نگاه آشنایت
گاهی برای گفتن از تو
خواب خدا
حوصله اندک
کنار دلهره هایت می مانم
برای روزهایی که در کنارم نیستی
بی تو حرامم باد این لحظه ها
تو مثل آسموني ، بزرگ و با سخاوت
تو یه حس لطیفی
قاصدک کوچیک دلشکسته قلبم
زیباترین شکوه بهاری
غم که می‌آید در و دیوار، شاعر می‌شود
بالاخره تمام می شود قصه ما هم
ديشب كنار پنجره به ياد تو ستاره بارون شدم
درد دلهای من و ماه
شنیدم که " علی " مظلوم دنیاست
بر دستهایت بوسه می زنم
دلتنگی پاییز
ویالون زن برایم ویالون بزن
رؤياي نیمه شب مرداب
تقدیم با عشق
نیمه شب سرد پاییز
زائر شیرین زبون جمکران
دو قمری عاشق
آخرین دفعه
یک روز برفی
پیوندها
آسمان من
سنگ صبور
کویر تشنه باران
.:: راميان دات كام::.
خاطرات دوستی
گاه نوشت
شعر های برگزیده
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

کد تصاویر تصادفی

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست

ابتدا نيت كنيد

سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد

.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.

براي گرفتن فال خود اينجا را كليك كنيد
دریافت کد فال حافظ برای وبلاگ

کد تصاویر تصادفی


کد شمارش معکوس سال نو